سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

66

تاريخ ايران ( فارسى )

نقل ميكنند كه سلطان سنجر به قصد تسخير قلعهء الموت حركت كرده و چند منزل هم طى نمود كه يك روز صبح از خواب برخاسته خنجرى را ديد كنار بسترش به زمين فرو برده‌اند و نگاه كرد مكتوبى هم بدينمضمون به آن ضميمه شده است كه « اى سلطان سنجر برحذر باش و اگر اين نبود كه در تو خصائل نيكو وجود دارد همان دستى كه اين خنجر را به زمين سخت فروبرده است البته براى وى آسانتر بود كه آن را بسينهء نرم تو فروبرد » معلوم است اين تهديد نتيجه‌اى كه مطلوب بود بخشيده و سلطان در عزيمت خود به كلى منصرف گرديد . سلسلهء غورى 543 - 612 هجرى ( 1215 - 1148 ) اينك ميرويم در اطراف سلسلهء غورى كه در جبال بين هرات و غزنه تأسيس سلطنت نمودند شرحى بطور اختصار مذكور ميداريم . محمود ولايت غور را به تصرف درآورده و از آن به بعد امراى آنجا تحت سلاطين غزنه حكمرانى مينمودند و آنها با غزنويان مخالطت و مزاوجت ميكردند تا اتفاق افتاد بهرام شاه سلطان غزنه يكى از اعضاء خاندان غورى را بقتل رسانيد . اينجا غوريان در صدد انتقام برآمده در 543 ه ( 1148 ) غزنه را گرفته و بهرام شاه اخراج گرديد . هرچند اين پادشاه دوباره پايتخت خودش را بدسيسه بدست آورد و با سيف الدين برادر امير با نهايت بيرحمى و نيز بىاحترامى و هتاكى رفتار نمود ، چه امر كرد او را در تمام شهر گردانيده و سپس بدار آويختند . شش سال بعد از اين مقدمه علاء الدين امير غورى از اين رفتار فجيع كاملا انتقام گرفته و بلقب هولناك « جهان‌سوز » ملقب گرديد . او از اينجا لقب مزبور را دارا شد كه تمام كاخهاى مجلل و عالى و زيباى محمود و جانشينان او را با كمال قساوت منهدم و ويران نمود و با خاك همه را يكسان كرد و با وجود اين چكامه‌ها و اشعارى كه در توصيف اين ابنيه و عمارات باشكوه گفته شده بود همه را با طلا خريده و در كتابخانهء خويش ضبط كرد . علاء الدين بعد از اين بدست سلطان سنجر زندانى گرديد و او كه در سال 556 ه ( 1161 ) فوت كرد غزها به افغانستان هجوم برده و آنجا را بباد غارت دادند و حكمرانان غورى و غزنوى هردو تا مدتى از انظار غايب بودند . هرچند غوريان دوباره